دنبال کار میگردم.... حدود یه ماه پیش رئیسمون رو عذرش رو خواستن بعد 18سال باهاش خداحافظی کردن... یکی دیگه رو گذاشتن سره جاش .... خیلی داره اذیت میکنه روزایی شده تا ساعت 9شب شرکت بودم از 7صبح حساب کنی میشه 14ساعت.... شبا عین جنازه میرسم خونه شام خورده نخورده بیهوش میشم.... دوسه روز پیشم بهترین دوستم رو هم عذرش رو خواستن و الان اینجا تو این شرکت لعنتی واقعا کسی رو دیگه ندارم . روزای سخت و تکراری امانم رو بریده یه ماهه رییس جدیده اومده اما انگار یه ساله دارم باهاش کار میکنم . آخر وقت ک خونه میرم انگار از زندان دارم فرار میکنم

به سرعت میزنم بیرون حدود یه ساعتی تو ترافیک باید برم تا برسم خونه ... داغونم داغون

خدلیل خودت کمکم کن...

حرفام مونده رو دلم ... بدجوری گرفتار شدم بازم خودتو شکر که تنهام نمیزاری . به سفارش یه دوستی یه انگشتر خریدم که این روزا واقعا انرژی مثبتش رو دارم حس میکنم ای کاش همه ب

/ 1 نظر / 31 بازدید